خمیده قامت سروم در آرزوی وصالت ستاره شب تارم خدا کندکه بیایی

او منتظر است تا که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم
.jpg)

واژه های دفترم خاکستر يست
پيش از اينها حال ديگر داشتم
هرچه ميگفتند باور داشتم
ما به رنگی ساده عادت داشتيم
ريشه در گنج قناعت داشتيم
پيرها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند
باز هم بحث عقيل و مرتضی ست
آهن تفتيده ی مولا کجاست
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بيت المال روشن مانده است
با خودم گفتم تو عاشق نيستی
آگه از سرّ شقايق نيستی
غرق در دريا شدن کار تو نيست
شيعه مولا شدن کارتو نيست
اشعار از سایت سعید
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی
حال که رفتیم همگی یار شدند مونس و یاور و غمخوار شدند
قدر آیینه بدانید تا که هست نه در آن وقت که افتاد و شکست
